سوار بر نسیم
چو بوی رازقی
می گذرم از هر کویی
برزنی
سرای آشناییست ، آشنا
آری
آشنا
همچون رخ یار در دیده عاشق 
آیا سرای عشق همین جاست؟
از شبنم گذشتم
از دل نگاه
سلام
جاری شدم
چون چشمه در جویبار
مسیر آشناییست
آیا این ره را سرنجامیست ؟
ندا آمد
چشمه را جز جاری شدن
جوی شدن
دریا شدن
چاره ای نیست
دریا شدن ؟
آری
این است پندار روشن نور از روزن پنجره ...



